به نام عشق

به نام عشق... امروز میخواهم باور کنم تویی...باور کنم تویی...باور کنم تویی...              قصه ی ما را از دل بی سامان من بگیر... بگیر... بگیر... . من فقط نامی شنیدم و دنیایی باختم، چگونه هر چه دارم نبازم وقتی تو مرا دیدی... ؟ من بیچاره... من بیچاره... من بیچاره... خدا، دوست، همه ی عالم و من... و من... و من ...بر سرت می کوبند چرا دل باختی...؟ چرا لحظه ها را باختی...؟ چرا دوست را باختی...؟ و چرا دیگر آبرو باختی...؟ تنها بدان من باختم که تو همیشه باشی... . و اما تو...و اما تو... و اما تو... در جواب روزهای سرد و تاریکم و به پاس گرما و سرخی روزهای آفتابیت، دعا کن به دنیای آنها که به قامت خسته ام چشم دوخته اند، باز گردم... باز گردم... باز گردم... دیدار به قیامت... دیدار به قیامت... دیدار به قیامت و پایان.

/ 0 نظر / 10 بازدید