ناز پروردان که با يک بوسه  مدهوشم کنند

دست  هرگز کی دهد دستی در آغوشم کنند ؟

 

تـا بر افـروزم چراغ عشــق در راه خيـــال

کاشکـی هـمراز شـبـهای سـيـه پوشـم کـننـد

 

همچو آن شمعی که در پای نسيم افتد ز تاب

لاله رويان کاش با يک بوسـه خاموشم کـنند

 

يا در آغوش سحر يکشب سپارم جان چو شمع

يـا بـه کام دل شـبی بـا خود هم آغـوشــم کـننـد

 

سوخـتــم از تـشـنـگی در پـيــش آب زنـدگـی

کـی بود سيـراب از آن چشمه ی نـوشم کـنند