می شه يا نمی شه

درســته مــن مــوافــقم زنــدگی زيــبا نــميشه

تــو فــالِ بـد اقـباليا هـيچکی مث ِ مـا نـميشه

اشکــای ما هـر چـقدم با هـمديگه گـريه کنيم

انـــدازه يـه گـــوشه کــوچيک دريــــا نــميشه

هر چی من و تو بشينيم شب تا سحر دعا کنيم

فـــرقی نـــميکنه بــازم ، مـعجزه پـيدا نــميشه

آدم اگـه عــاشق بــاشه يکـی هـميشه باهاشه

مـن عـاشـقــــم ، عـاشـق کــــه تــنها نـــميشه

يـه وقتا با خودم می گم که تنـها دلخوشيـم تــوئـی

دلخوشی که خوش نباشه ، آدم چشاش وا نـميشه

خيليا به هـر کی بخوان بی درد سر زود می رسن

مـن و تــو خواسـتـيم برسـيـم ميــگن حالا نــميشه

يـه چيـزی رو خيـلی دارم امــا به هيچ کس نــميدم

عــشق تــو اِ .. اِنـقـد دارم کــه تـو دلـم جــا نميشه

هـمـه ميـگن کـه مـن و تــو طاقتمون خـــيلی کـمه

مـيگن کــه فـردا روشـنه ، پـس چـرا فـردا نــميشه

يلدای هـر سال که ميشه می رم سراغ ِ فال ِ عـشق

دردای مــا بــــا حــافـظـم ديــگــه مـداوا نـــــميـشـه

هيـچــکی بـه چشمم نميآد ، چـه کم بياد و چه زياد

قد تـــو هـيچـکسی عــزيـز ، واســم تو دنـيا نــميشه

مــی گــن مــــدارا بــکــنـيــم با بـازيـای سـرنـوشـت

آدم عـاشــق کـــــه ديـگه ، اهـــل مــدارا نـــمی شـه

مــن مـثِ اســفـنـد می مـونم ، بگـردونم دورِ سـرت

نــــگو بــذارش واسـه بعـد ، نگـو نـه بابا نـــميـشـه

مـاهــو تـوی چـشمـای تـو از بس زلاله می شه ديـد

چـشمـای هـيچکی مـثِ تو ، اين جوری گيرا نــميشه

ســئـوال کنـم جواب مــیدی ؟ فـقـط يــه جـمله بـنويس

بـگو که می رسـيـم به هم ؟ آخر می شه يـا نمی شه