به ظاهر گر ز چشمانم جدایی به باطن همنشین جان مایی
شب و روز ای پری رخسار فایز تو اندر پرده دل می نمایی
باز هم بیاد تو بیدار مانده بودم , تنها در تاریکی شب .
تنها در سکوتی مرگبار,همه خوابیده بودند حتی تو ! اما مرغ دل هوایی شده بود و فیلش یاد هندوستان میکرد. یاد تو خواب را از دیده ام ربوده بود و سکوت وحشتناک را با صدای دلنشین نی شکستم . صدای نی که حاکی از جدایی است حالی دگر به من داد .
بشنو از نی چون حکایت میکند از جدایی ها شکایت میکند
راستی که نی هم دلی شکسته دارد . او را از نیستان جدا کرده اند . او نیز تنهاست .
ای تنهایی که با نی تنها برای تنهایی ها مینوازی , نفست پایدار
آن شب تا سحر بیدار بودم , آری افکاری که در سر می پروراندم مانع از خواب بود . زمانی که فکر میکردم میتوانم روزی به تو بگویم" دوستت دارم" و تو بگویی" تا همیشه برای تو میمانم "خواب که هیچ عقل را هم از سرم میپراند .
آن زمان که در رویاهایم قدم میزدی و ما با هم زندگی مشترکی را بنا میکردیم یاد سرنوشت و بازیهای تلخ او نبودم .
تو هیچ میدانی عاشقی یعنی چه ؟ میدانی دل بستن به چه معناست ؟ !نه! تو نمیدانی . نمیدانی به من بی تو چه میگذرد .
کاش میشد حتی برای ساعتی طعم خوش با تو بودن را میچشیدم .ولی......
اگر میداد لیلی کام مجنون کجا افسانه میشد نام مجنون ____ به عشق توست که زنده هستم و تا آن روزی که بتوانم تو را در آغوش کشم بیگانه ای را به جایگاه تو راه نخواهم داد ..