سلام .

اينو بايد دو يا سه ماه پيش مينوشتم ولی شعرو پيدا نميکردم . يعنی نميدونستم توی کودوم کتاب هست . به هر جهت ببخشيد منو .
تو ای حلقه ی زرد رنگ طلايی
که باز آمدی امشب از پيش يارم
تو دانی که از دوری لاله رويی
رخی زعفرانی برنگ تو دارم
تو امشب چو از پيش او باز گشتی-
در رنج ها را برويم گشودی
ز بخت بد من ، تو هم خوار ماندی
قبولت نکردند و قابل نبودی
* * *
تو بنشين و امشب به چشمم نگه کن
که تا بامدادان گهر ميفشانم
مخور غم اگر بی نگينی ، که از اشک -
بروی تو صدها نگين ميفشانم
* * *
بروی تو از قطره ی روشن اشک -
نشانم نگين ها ز الماس و گوهر
ز خون دلم همچو گوهر تراشان -
گذارم بفرق تو ياقوت احمر
* * *
ولی باز بخت پيروز تر بود -
که چندی دلت شاد شد از وصالش
تو هم گريه کن بر سيه بختی من -
که ميسوزم از سوز تب ، با خيالش
* * *
تو بودی در انگشت او چند روزی
نبودت خبر ، کز غمش بيقرارم
تو ديدی وصال و من دلشکسته -
بقدر تو هم ، پيشش ارزش ندارم ./.