سلام

ميخواستم به مناسبت امروز يه چيزی تو بلاگ بنويسم ولی نميدونم چی بنوِيسم .
راستش وقتی ميبينم همه ميرن برای مادراشون کادو ميخرن ولی من فقط ميتونم گل بخرم اشک از چشمام سرآزير ميشه . وقتی ميبينم بچه ها ميرن مادراشونو در آغوش ميکشن و من بايد مزارشو تو آغوش بگيرم بغض گلومو ميگيره .

هر موقع دلم ميگيره ، هر موقع که دلم برای مامانم تنگ ميشه ، هر موقع که ناراحتم ميرم کنار مزارش از خدام ميخوام که هيچ کس بی مادر نشه .
انتهای آرزوهام اينه که خدايا هيچ خونه ای بی مادر نشه . هيچ غربتی مثل غربت بی مادری نيست .
برای همتون آرزو ميکنم که تا آخر عمر سايه پر مهر مادر بالای سرتون باشه .
مادر عزيز برای تو از خدای مهربان طلب آمرزش دارم . و در آخر مينويسم
مرا گر دولت عالم ببخشند برابر با نگاه مادرم نيست