ميگويند متولد خرداد ۱۳۶۰ ، عاشق گل رز قرمز ، رنگ آبی آسمانی و مهربانی .
شيفته راه رفتن زير باران با عزيزترين فرد زندگيش .
شبها بی تاب و روزها بی تاب ديدار .
هوايش پر از نفس حافظ شيراز و محکومست به زنده ماندن نه زندگی .
دلباخته غروب دريا و طلوع روياها و ذهن آشفته اش پر از شعرهای مريم و مهدی
از سنتها تفعل را بيشتر می پشندد . شمالی ترين نقطه دلش مال کسی است که هرگز دوستش نداشته و ندارد .
تنهاست .
مثل کوههايی که به قول قديميها به هم نمی رسند ، ترسش از نرسيدن است .
فقط يک آرزو دارد توی اين دنيای بزرگ اما کوچک ، آنم هنوز مثل تمشکها يی که پشت چشم برگها مانده اند و نور نديده اند و کالند .
سبدی دارد پر از خالی و پنجره ای که رو به خانه هيچ کس باز نمی شود و ستاره ای که نمی درخشد .
اسمش ايمان است و لقبش imanonlin
سرنوشتی دارد پر از خطوط سرگردان و سياه .
منتظر کسی ست که می خواست برای هميشه کنارش بماند اما او دلش هم برايش تنگ نمی شود .
هر وقت به آرزوهايتان رسيديد دعايش کنيد .
اين حرف هميشه ، اول و آخر اوست
با تمام شکايات و گله ها تنها يک حرف برای گفتن دارد هم به او هم به همه آنهايی که حرفهايش را به خاطر اوی نيامده می خوانند
باز هم يا تو يا هيچ کس
دزدیده شد از کتاب مريم حيدرزاده با کلی تغيير