گذر کردم به گورستان ياران
به خاک نغز گويان ، گلعذاران
همه آتش بيان و نغمه پرداز
دريغا در گلوشان مرده آواز
عجب بزمی که آهنگش خموشيست
نه جای باده و نه باده نوشيست
نهی گر گوش دل را بر سر سنگ
برآری ناگهان آه از دل تنگ

غلط گفتم ، در اين غمخانه غوغاست
نشان عاشقی در بی نشان هاست
پری رويان عاشق داده بر باد
همه شيرين لبان کشته فرهاد
خط بطلان به هر مجنون کشيده
بسی دلداده را در خون کشيده
همه در زير سروی ، پای بيدی
ولی نه آرزويی ، نه اميدی !!
بيا بنگر که ناز آلوده ای نيست
به غير از استخوان سوده ای نيست
کجا رفتند آن افسانه سازان ؟
کجا رفتند مرغان چمن ها ؟
چه شد آن بزم ها آن انجمنها ؟
خموشی را نگر آوازها کو ؟
کجا شد نغمه ها ، آن سازها کو ؟
نه آوازی ، نه فريادی ، نه سازيست
به پيش پايشان راه درازيست
صدای سازشان آوای مرگست
نثار خاکشان خشکيده برگست
هم اينانی که در خلوت خزيدند
عجب بزمی هنرمندانه چيدند !
ادامشو بزودی واستون تايپ ميکنم .