بدرود،اما تو خواهی بود


شيرين من ، بپذير
عشق بزرگی را که از زندگی من بيرون آمد
و در تو سرزمينی نيافت
و در جزاير نان و عسل
راه گم کرد .
محبوبم
زمين را ميخراشم تا غاری برای تو بسازم
و آنجا ناخدای تو
با گلهائی در بستر در انتظار تو خواهد نشست .
به من نگاه کن
رفتن من ترک تو نيست .
سرزمین من از آن توست ،
در پی تسخیر آنم.
عشق من در این ساعت منتظر تو ام ،
در همه ساعت ها منتظر تو ام .
عشق من ، منتظر تو خواهم بود .
من در تفته ترین بيابان ها
و در کنار درختان ليموی به شکوفه نشسته
در هر گوشه ای که زندگی در آن است ،
جائی که بهار در آن شکوفه میزند .
عشق من ، اگر بگويند فراموشت کرده ام ،
حتی اگر خود نیز اين را بگويم،
باور مکن ،
تو را چه کسی ، چگونه می تواند
از قلب من جدا کند ؟
عزيزم
و من در اين لحظه برای تو می نويسم :
<<دوستت دارم >>
که بگويم << دوستت دارم >> ، عزيزم ،
عشقمان را پاس بدار ،
حمايتش کن .
عشق من ، در انتظار توام .
بدرود عشق من ، در انتظار تو ام .