نگاه کن که غم درون ديده ام

چگونه قطره قطره آب می شود

چگونه سايه سياه سرگشم

اسير دست آب می شود

نگاه کن .

 

تو آمدی از دورها و دورها

ز ســرزمين عطرها و نورها 

نشانده ای مرا کنون به زورقی

ز عاجها , ز ابر هـا , بلورهـا

 

چه دور بود پيش از اين زمين ما

به اين کبود غرفه های آسمــان

کنون به گوش من دوباره ميرسد

صــدای تــو

 

صدای بال برفی فرشتــــگان

نگاه کن که من کجا رسيده ام

کنون که آمديم تا به اوجها

مرا بشوی با شــراب موجها

 

مرا بپيچ در حرير بوسه ات

مرا بخواه در شبان دير پا

مرا دگر رها مکن

مرا از اين ستاره ها جدا مکن

 

مرا دگر رهــا مکن

مرا دگر رهــا مکن