سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

  سر ها در گريبان است

کسی سر بر نيارد کرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را .

نگه جز پيش پا را ديده نتواند ؛

کهره تاريک و لغزان است .

وگر دست محبت سوی کسی ياری:

به اکراه آورد دست از بغت بيرون ؛

که سرما سخت سوزان است .

نفس کز گرمگاه سينه می آيد برون ؛ ابری شود تاريک ؛

چو ديوار ايستد در پيش چشمانت .

نفس کاين است ؛ پس ديگر چه داری چشم ـ

ز چشم ِ دوستان دور يا نزديک .

سلامت را نخواهند پاسخ گفت ./

                         شعر از « ماث »