نکند فردای قیامت کسی به خاطر من حساب پس دهد
ساعت ٥:٤٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٩ امرداد ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:

من هرشب قبل از خواب به خدایم میگویم :

خدایا ؛  تمام کسانی که در حق من ظلم  کردند را حلال میکنم ؛ نکند فردای قیامت کسی به خاطر من حساب پس دهد ....


 
ساعت ٤:٠۱ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٩ امرداد ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:

بچه‌ها هرگز مادرشان را زشت نمی‌دانند ...

سگ‌ها هم هیچگاه صاحبان فقیرشان را ترک نمی‌کنند ...

اسکیموها هم از سرمای آلاسکا بدشان نمی‌آید ...

اگر کسی یا جایی را دوست داشته باشید ،

آن را زیبا هم خواهید یافت ...

زیرا " حس زیبا دیدن " همان عشق است  ... !


 
ساعت ٤:٠٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٩ امرداد ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:
یکی از اساتید حوزه دعای قشنگی یاد داده بود:

می گفت از خدا بخواید  دلی رو که قسمت شما نیست به دلتون نزدیک نکنه!

ﺷﺎﻣﻠﻮ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ :
ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:

ﺑﺘﺮﺱ ﺍﺯ ﺍﻭ ﮐﻪ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﺮﺩ
ﻭﻗﺘﯽ ﺩﻟﺶ ﺭﺍ ﺷﮑﺴﺘﯽ ...
ﺍﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺟﺎﯼ ﺗﻮ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺯﺩ ...
ﻭ ﺧﺪﺍ ﺧﻮﺏ ﮔﻮﺵ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺧﻮﺏﺗﺮ ﯾﺎﺩﺵ ﻣﯿﻤﺎﻧﺪ .
ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺭﺳﯿﺪ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ
ﺗﻤﺎﻡ ﺣﺮﻓﻬﺎﯼ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺳﺮﺕ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮐﺸﯿﺪ ...
ﻭ ﺗﻮ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺩﺭﮎ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﮐﺮﺩ
ﭼﺮﺍ ﮔﻔﺘﻪ ﺍﻧﺪ :
ﺩﻧﯿﺎ ، ﺩﺍر ِﻣﮑﺎﻓﺎﺕ ﺍﺳﺖ !


 
ساعت ۱:٤٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:

دو مرد در کنار دریاچه ای مشغول ماهیگیری بودند . یکی از آنها ماهیگیر با تجربه و ماهری بود اما دیگری ماهیگیری نمی دانست .

هر بار که مرد با تجربه یک ماهی بزرگ می گرفت ، آنرا در ظرف یخی که در کنار دستش بود می انداخت تا ماهی ها تازه بمانند ، اما دیگری به محض گرفتن یک ماهی بزرگ آنرا به دریا پرتاب می کرد .

ماهیگیر با تجربه از اینکه می دید آن مرد چگونه ماهی را از دست می دهد بسیار متعجب بود . لذا پس از مدتی از او پرسید :

- چرا ماهی های به این بزرگی را به دریا پرت می کنی ؟

مرد جواب داد : آخر تابه من کوچک است !

 

گاهی ما نیز همانند همان مرد ، شانس های بزرگ ، شغل های بزرگ ، رویاهای بزرگ و فرصت های بزرگی را که خداوند به ما ارزانی می دارد را قبول نمی کنیم . چون ایمانمان کم است .

ما به یک مرد که تنها نیازش تهیه یک تابه بزرگتر بود می خندیم ، اما نمی دانیم که تنها نیاز ما نیز ، آنست که ایمانمان را افزایش دهیم .

خداوند هیچگاه چیزی را که شایسته آن نباشی به تو نمی دهد .

این بدان معناست که با اعتماد به نفس کامل از آنچه خداوند بر سر راهت قرار می دهد استفاده کنی .

هیچ چیز برای خدا غیر ممکن نیست .

 

به یاد داشته باش :

به خدایت نگو که چقدر مشکلاتت بزرگ است ،

به مشکلاتت بگو که چقدر خدایت بزرگ است .


 
ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:

هیچ گاه مرا به حال خودم رها نکن
کمی زیادی دوستت دارم
کمی بیش از حد دلداده ات گشته ام
بدون تو هوایم بی هوا می شود
به گمانم ...
کمی زیادی برایت میمیرم ..


 
ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:

من فقط یک بلیت
رفت میخاهم
بی برگشت
به سوی
آغوش
تــــو


یا فاطمه الزهرا
ساعت ۸:٢۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

مادر که نباشد نظم خانه بهم میریزد
علی در نجف
حسن در بقیع
حسین در کربلا
زینب در دمشق


 
ساعت ٧:٤٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ اسفند ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

ما عادت کرده ایم تا پلی باشیم تا دیگران را به آرزویشان برسانیم ...


 
ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ اسفند ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

مادر بزرگ من خدا بیامرز آدم مذهبی بود.
هر وقت دلش واسه امام رضا تنگ میشد میگفتم مادربزرگ حالا حتما لازم نیست بری مشهد از همینجا یه سلام بده. اما من واسه تفریح میرفتم شمال اون به من نمیگفت حتما لازم نیست بری شمال همینجا تفریح کن.
وقتی سفره میگرفت وقتی محرم میشد به ﻫﻴﺎت محل برنج و روغن میداد بهش میگفتم اینا همه سیرن پولشو ببر بده به چهارتا آدم محتاج اما وقتی من با دوستام مهمونی میگرفتم اون فقط میگفت مادر مراقب خودت باش.
سالها گذشت تا من فهمیدم آدمها احتیاج دارن سفر برن. احتیاج دارن از زندگی لذت ببرن و لذت بردن برای آدمها متفاوت معنی میشه...
یکی از ﻫﻴﺎت امام حسین لذت میبره یکی از مهمونی رفتن. یکی تو سفر مکه اقناع میشه یکی تو سفر تایلند.
اینا همشون برای من آدمهای محترمی هستن.
سالها گذشت تا من فهمیدم نباید به دلخوشی های آدمها گیر بدهم
چون آدمها با همین دلخوشی ها سختی های زندگی رو تحمل میکنن.

لطفا به دلخوشی دیگران گیر ندهید!


مخاطب خاص
ساعت ۱:۳۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ بهمن ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

بر آن سریم کزین قصه دست برداریم

مگر عزیز من ، عشق دست بردار است

کسی بجز خودم ای خوب من چه می داند

که از تو ، از تو بریدن چقدر دشوار است

مخواه مصلحت اندیش و منطقی باشم

نمی شود به خدا ، پای عشق در کار است


فقط با دوست می توان قهر کرد غریبه ناز ما را نمی کشد ... قدر دوستان خود را بدانی
ساعت ۱:۳٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ بهمن ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

فقط با دوست می توان قهر کرد غریبه ناز ما را نمی کشد ...

قدر دوستان خود را بدانیم


 
ساعت ۱:٢٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ بهمن ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

آدم ها همه می پندارند که زنده اند؛

برای آنها تنها نشانه ی حیات؛

بخار گرم نفس هایشان است!

کسی از کسی نمی پرسد : آهای فلانی!

از خانه ی دلت چه خبر؟! گرم است؟ چراغش نوری دارد هنوز؟


خدایا دوست بدار آنانکه دوستمان دارند و نمیدانیم وسلامت بدار آنان که دوستشان دار
ساعت ۱:٢۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ بهمن ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

خدایا دوست بدار آنانکه دوستمان دارند و نمیدانیم

وسلامت بدار آنان که دوستشان داریم و نمی دانند


دلــــــم ؛ گـاهی میــگیــرد
ساعت ٦:٥۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ بهمن ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

دلــــــم ؛

گـاهی میــگیــرد !

گـاهی میــسوزد !

و حتی گـاهی ،

گـاهی نــه _خِیــلی وقتـــها_

میـــشکند !

امــ ـا هنـــــوز می تَپــــد ...


 
ساعت ٦:٥٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ بهمن ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

آدم‌ها برای هم سنگ تمام می‌گذارند.

اما نه وقتی که در میانشان هستی، نه…

آن جا که در میان خاک خوابیدی ؛

" سنگ تمام " را می‌گذارند و می‌روند …!


 
ساعت ٦:٥٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ بهمن ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

بعضی وقت‌ها

چنان کیش‌ات می‌کنند  !!

که سال‌های سال

مات می‌مانی  …


 
ساعت ٢:٠٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ دی ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

صدای گام های تو ضربان زندگی مــن است!!

با مــن راه بیا ، هنوز تشنه ی زنــده بودنم..


 
ساعت ۱:٥٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ دی ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:


هیچ کدام از آنهایی که  همسرت را با آنها مقایسه میکنی

هنوز با تو زندگی نکرده اند

 تا نقاط ضعفشان را هم ببینی!

از دور همه در زندگیشان قهرمانند...اما نه!

قهرمان واقعی کسی است

 که با خوشی و نا خوشی

عاشقانه در کنارت زندگی میکند

پس:

قهرمان زندگیت را ، عاشقانه باور کن...




 
ساعت ۱:٤٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ دی ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:
 
ساعت ۱:۳٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ دی ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:



و من هنوز تـــــو را

 مثل

تمام شدن

 مشق شب های کودکیم

 دوست دارم...


 
ساعت ٩:٤٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ دی ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

اسراف میکنم در دوست داشتنت!!

خــــــدا...

اسراف کنندگان عاشـــــق را دوست دارد...!!!


مصرعی از قلب مــــن با مصرعی از قلب تــــــو
ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ دی ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:
مصرعی از قلب مــــن با مصرعی از قلب تــــــو

شاه بیتی میشود در دفتر و دیوان عشـــق...

مادر مرا ببخش
ساعت ٢:۱٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٠ دی ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:


مادر! مرا ببخش.

صد بار از خطای پسر اشک ریختی

اما لبت به شکوه ی من آشنا نبود

بودم در این هراس که نفرین کنی ولی ــ

کار تو از برای پسر جز دعا نبود.

***

بعد از خدا ، خدای دل و جان من توئی

من،بنده ای که بار گنه می کشم به دوش

تو، آن فرشته ای که زمهرت سرشته اند

چشم از گناهکاری فرزند خود بپوش.

نوزدهم دیماه هرسال یادآور تلخترین روز زندگیم عروج ملکوتی مادر مهربانم


 
ساعت ٩:٥٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ دی ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

  دوستت دارم                       دوستت دارم 

 

میدونی خوشگل من دوست دارم

همیشه عکس تورو روی قلبم میزارم

میدونی فقط تو رو دارم روی زمین

اینم نشونش بیا اسمتو تو روی سینه ام ببین

میدونی عشق منی همیشه تو قلب منی

میدونم دوستم داری اشک منو در میاری

آخه تو چقد ادائو ناز داری

میتونی عشق منو توی قلبت بکاری

 


 
ساعت ٧:٥٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

چقدر خوبه کسی هست که وقتی بهش فکر میکنم انقدر گرم میشم که یادم میره هوا چقدر سرده


 
ساعت ۸:٤٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ آذر ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

دوست عزیزم تمنا

سلام.برایت شادترین لحظات را آرزو دارم . یا حق


 
ساعت ٤:٤٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٥ آذر ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

ناخودآگاهم...

 به تو هم فکر نکنم

 

از توست هر چه می نویسم

 

در ناخودآگاهم نشسته ای

 

که ناخودآگاه می نویسمت.


 
ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ آبان ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

این روزها شیرین ترین روزهای زندگیمه . خدا جووونم ازت ممنونم


ای کاش میشد تکرار شوی
ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ آبان ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

امشب تمام حوصله ام را

در یک کلام کوچک

در «تو»

خلاصه کردم:

ای کاش می شد

یک بار

تنها همین

یک بار

تکرار می شدی!

تکرار..


 
ساعت ٧:٥٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ مهر ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

کسی چه میداند ؟؟
_شاید "یاسین" قلب قران همان "یا حسین" باشد اما بی سر_


چقدر دلم"هوایت"را میکند حالا که دیگر"هوایم"را نداری
ساعت ٧:٠٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٥ مهر ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

چقدر دلم"هوایت"را میکند

حالا که دیگر"هوایم"را نداری

 

 


سالهاست که کفه ترازوی زندگیم دیگه تعادل نداره دست خالی دل پر
ساعت ٦:٥۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٥ مهر ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

سالهاست که کفه ترازوی زندگیم دیگه تعادل نداره

دست خالی دل پر

 


بیاد میاورم دلیل کوه کن بودن فرهاد را
ساعت ٩:٠٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ مهر ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

وقتی بوسه بر لبانم میگذاری
به یاد می آورم دلیل
کوه کن بودن فرهاد را ...

وقتی بوسه بر لبانت میگذارم
احساس می کنم حس جنون
بر پیکر بیچاره مجنون را ...

وقتی لبانت بر لبانم گره می خورد
ایمان می آورم
آدم چه زیبا بهشت را به
سیبی فروخت ...


عید غدیر
ساعت ۳:٤۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٠ مهر ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

اگر آتش میان پوست داری

نسوزی گر علی را دوست داری

اگر حب علی در سینه ات نیست

بسوزی گر هزاران پوست داری

حلول عید ولایت را بر عرشیان و فرشیان

تبریک و تهنیت عرض می نمایم


حماقت ....
ساعت ٩:٤٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ مهر ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

حماقت است…

 

این که من ،تو را…

 

با تمام بدی هایی که در حقم میکنی…

 

هنوز…

 

دوست دارم!!


وقـتی دلتـنگ تـو میـشوم
ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ مهر ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

وقـتی دلتـنگ تـو میـشوم

وقـتی عـطر تـنت را مـی خـواهـم

مـن بـه بـاد هـم التـماس میـکنم

خــدا کـه جـای خـود دارد


وه که گر من بازبینم روی یار خویش را
ساعت ٧:٠٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ مهر ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

وه که گر من بازبینم روی یار خویش را

تا قیامت شکر گویم کردگار خویش را


اینبار اگر بیایی
ساعت ٢:٢٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٦ مهر ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

اینبار اگر بیایی

جور دیگری عاشقت می‌‌شوم

چرا که می‌‌دانم

چقدر زود دیر می‌‌شود


شب که میشود .........
ساعت ٤:۱٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٥ مهر ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

 

شب کــه مـی شــود !

شــروع مـی شــود ای کـــاش هــای مـن... !

بــرای داشتـنت....


قبله نما
ساعت ٧:٢٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢ مهر ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

حاجیان رخت چو از مکه برند
مدتی در عقبه سر نگرند
تا به جائی که حرم در نظر است
چشم حجاج به دنبال سر است

من هم از کوی تو گر بستم بار
باز با کوی تو دارم سر و کار
چشم دل سوی تو دارم شب روز
چشم بر کوی تو دارم شب و روز

تو صنم قبله امال منی
چون کنم صرف نظر مال منی
روی رخشنده تو قبله ماست
مردم دیده ما قبله نماست


جوابم نکن مردم از نا امیدی شاید عاشقم شی خدا رو چه دیدی
ساعت ٧:۱٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ مهر ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

جوابم نکن مردم از نا امیدی
شاید عاشقم شی خدا رو چه دیدی
خیال کن جواب منو دادی اما
عزیزم جواب خدا رو چی میدی
همینجوری اشکام سرازیر می شن
دیگه از خودم اختیاری ندارم
من از عشق چیزی نمی خوام به جز تو
ولی از تو هیچ انتظاری ندارم
صبوریم کمه بیقراریم زیاده
چقدر بیقرارم من صاف و ساده
عزیزم چقد سخته دل کندن از تو
عزیزم چقدر تلخه کام من از تو
نذار زندگیم راحت از هم بپاش
جوابم نکن مردم از بی جوابی
یه چیزی بگو پیش از این که بمیرم
به خوابم بیا پیش از این که بخوابی
شب از نیمه های زمستون گذشته
به خوابم بیا پیش از این که بمیرم
اگه پا به خوابم گذاشتی عزیزم
یه چیزی بگو بلکه آروم بگیرم

...


از یک انسان واقعی شنیدم که می گفت: صبر زیباست و در عین حال خیلی هم سخته..
ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ شهریور ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

از یک انسان واقعی شنیدم که می گفت: صبر زیباست و در عین حال خیلی هم سخته..


برای مـــــــــن گران تمـــــــــام شدی
ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ شهریور ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

ارزان تـــــــر از آنچه که فکرش را بکنی بــــودی


ولی

برای مـــــــــن

گران تمـــــــــام شدی


این روز ها رو به تمام شدنـم هیچ کجا نیستم
ساعت ٥:٢٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٥ شهریور ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:


این روز ها رو به تمام شدنـم

هیچ کجا نیستم

نه در افکارت نه اغوشت نه در یادت !!!!!!!

مثل یک بازی که برنده اش تو هستی

من هم تمام شده ام به

همیــــــــــــــن سادگی .


یادمان باشد با شکستن پای دیگران ما بهتر راه نمیرویم
ساعت ٧:٤۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ شهریور ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

یادمان باشد با شکستن پای دیگران ما بهتر راه نمیرویم

 


 
ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ شهریور ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

تو پنداری که بدگو رفت و جان برد

حسابش با کرام الکاتبین است


هرگز نمیبخشمت
ساعت ٦:٥٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ شهریور ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

 

 

من ار صیاد باشم صید کم نیست              همانا حاجت صید حرم نیست

تویی که ادعا داشتی دوستم داری چ گلی بسرم زدی که .. اون بزنه ؟

برو دیگر که اینجا خبط کردی     مراین اندیشه را بی ربط کردی

 

تو حق داری که گیرد خشمت از من

که ترسیده از اول چشمت از من

نمیدانی که ایمان پیر گشته است

اگر چیزی از او دیدی گذشته است

 

برای همیشه


شاید دیگر تنهایم نگذاری
ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

بگذار بی ادعا اقرار کنم که دلم برایت تنگ شده

وقتی نیستی دلتنگی هایم را قاب می کنم

لحظه لحظه غروب را که دلتنگ تو و چشمان

بارانی ات هستم می شوم

قاب می کنم تا وقتی آمدی نشانت دهم تا

شاید دیگر تنهایم نگذاری


برای تو می نویسم تو به نیت هر که دوست داری بخوان
ساعت ٤:٥٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

مثل همیشه

برای تو می نویسم

تو به نیت هر که دوست داری بخوان !


شاید آرام تــر می شدم
ساعت ۳:۱۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

شاید آرام تــر می شدم

فقــط و فقـــط…

اگر می فهمیدی

حرفهایم به همین راحتــــی که می خوانی

نوشته نشده اند !!


ایـن جـاهـای خـالی کـه نـبـودنـت را به رخـم مـی کـشـنـد چـه مـی دانـنـد . .
ساعت ۳:۱٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

ایـن جـاهـای خـالی کـه نـبـودنـت را

به رُخـم
مـی کـشـنـد

چـه مـی دانـنـد . .

فـرهـادت شـده ام ،

و چـه شـب هـا کـه

خـواب  شـیـریـنـت را نـمـی بـیـنـم


میسپارمت به خدا خدایی که هیچ وقت نخواست تو را به من بسـپارد ...
ساعت ٢:٥٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

میسپارمت به خدا خدایی که هیچ وقت نخواست تو را به من بسـپارد ...

 


ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست
ساعت ٧:٤٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ شهریور ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

بیهوده مکن عمر گران صرف رفیقان 

 عمر صرف کسی کن که دلش جان تو باشد 

 امروز کسی محرم اسرار کسی نیست 

 ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست


چه جانفرسات درد بی قراری بشر را می کُشد چشم انتظاری
ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ شهریور ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

امیدا ! از برم رفتی که رفتی

ز چشمان ترم رفتی که رفتی

 

هزاران روز را کردم شماره

به امیدی که بر گردی دوباره

 

چه جانفرسات درد بی قراری

بشر را می کُشد چشم انتظاری

 

بود چشم امیدم تا قیامت

میان قصه ها دنبال نامت

 

ز بس دل در غم هجر تو جوشد

قلم بر روی کاغذ می خروشد

 

در این حال ملالت زا که هستم

به جان آمد (( شکیبایی )) ز دستم !

 

چنانم من که در هر لحظه یارا !

نفس ها می شمارد لحظه ها را

 

فراق دوست را هنگام پیری

نَفس ها می کند اندازه گیری !

 

ندارم فرصتی تا لحظه ی مرگ

بود بر شاخه هایم (( آخرین برگ !)


عشق بی ریا کیمیاست
ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ شهریور ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

 

یه روزی میرسه که

 جای خالیم رو با هیچ چیز نمیتونی پر کنی ...

” خاص نبودم "من

فقط …

فقط عشقم بی ریا بود…


و عشق بی ریا کیمیاست


صداقت یعنی حماقت
ساعت ٩:٠٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ شهریور ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

این بار آخرم بود

دیگر احساسم را برای کسی عریان نمیکنم

 صداقت یعنی حماقت


چه خوب بود از این همه آدم
ساعت ٩:٠٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ شهریور ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

 

چه خوب بود از اینهمه آدم که دور و برم بودن،

                                                                                       یکی پشتم بود..

 


چه خوب بود از این همه آدم که در باره ام حرف می زدن

                                                           یکی هم صحبتم بود ...

 

چه خوب بود از این همه آدم که دلم رو شکستن،

                                                          یکی همدلم بود ....


هیچ کس نفهمید
ساعت ۸:٤۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ شهریور ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

هیچ کس نفهمید چه زجری کشیدم و دارم میکشم . حتی خودش ....


خدایا این روزها دلتنگم
ساعت ۸:٤٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ شهریور ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

خدایا.....

 


این روزها......

 


دلتنگم......

 


باورکن این یکی دیگرشعرنیست.....

 


تابستان
ساعت ٧:٥٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ شهریور ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:
تــــــــﺎﺑﺴﺘــــﺎﻥ !

                         ﺣـــــــﺎﻻ ﻛــــﻪ ﺩﺍﺭﻯ ﺗﻤــــــــــــــــﺎﻡ ﻣﻴــــﺸﻮﻯ

ﺑــــﮕﺬﺍﺭ ﺑــﮕﻮﻳـــــــﻢ !
 
ﻛـﻪ ﺭﻭﺯﻫــــــﺎﻯ ﮔـــــــــﺮﻣــــــــــﺖ
 
ســــــــرد گذشــــــــت .

 


وقتی بوسه بر لبانم میگذاری به یاد می آورم دلیل کوه کن بودن فرهاد را ...
ساعت ۸:۱۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ شهریور ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

وقتی بوسه بر لبانم میگذاری
به یاد می آورم دلیل
کوه کن بودن فرهاد را ...

وقتی بوسه بر لبانت میگذارم
احساس می کنم حس جنون
بر پیکر بیچاره مجنون را ...

وقتی لبانت بر لبانم گره می خورد
ایمان می آورم
آدم چه زیبا بهشت را به
سیبی فروخت ...


به روی گونه تابیدی و رفتی
ساعت ٢:٥٧ ‎ق.ظ روز جمعه ۳٠ امرداد ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

به روی گونه تابیدی و رفتی

مرا با عشق سنجیدی و رفتی

تمام هستی ام نیلوفری بود

تو هستی مرا چیدی و رفتی

و رفتی


از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ امرداد ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران

ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی
تو بمان و دگران وای به حال دگران

رفته چون مه به محاقم که نشانم ندهند
هر چه آفاق بجویند کران تا به کران

میروم تا که به صاحبنظری بازرسم
محرم ما نبود دیده کوته نظران

دل چون آینه اهل صفا می شکنند
که ز خود بی خبرند این ز خدا بیخبران

دل من دار که در زلف شکن در شکنت
یادگاریست ز سر حلقه شوریده سران

گل این باغ بجز حسرت و داغم نفزود
لاله رویا تو ببخشای به خونین جگران

ره بیداد گران بخت من آموخت ترا
ورنه دانم تو کجا و ره بیداد گران

سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتن
کاین بود عاقبت کار جهان گذران

شهریارا غم آوارگی و دربدری
شورها در دلم انگیخته چون نوسفران


کاش میدانستی اگر الان هم برگردی باز هم جای همیشگی ات را داری
ساعت ٧:۱٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ امرداد ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

کاش میدانستی اگر الان هم برگردی باز هم جای همیشگی ات را داری


 
ساعت ٧:۱٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ امرداد ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

وقتی از چشم تو افتادم دل مستم شکست
عهد و پیمانی که روزی با دلت بستم شکست
ناگهان دریا! تو را دیدم حواسم پرت شد
کوزه ام بی اختیار افتاد از دستم شکست
در دلم فریاد زد فرهاد و کوهستان شنید
هی صدا در کوه،هی “من عاشقت هستم” شکست
بعد ِ تو آیینه های شعر سنگم میزنند
دل به هر آیینه،هر آیینه ایی بستم شکست
عشق زانو زد غرور گام هایم خرد شد
قامتم وقتی به اندوه تو پیوستم شکست
وقتی از چشم تو افتادم نمیدانم چه شد
پیش رویت آنچه را یک عمر نشکستم شکست


 
ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

قلب سرزمین عجیبی است ، زیرا هم زادگاه عشق است و هم آرامگاه عشق


 
ساعت ٩:٠٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

خدایا بخاطر بنده ات از خیلی چیزام گذشتم اونم راحت از من گذشت . خدا جون خودتم که ......

خیلی سخته بخوای یه همه ب دروغ بگی غم و غصه ات کمه . پس خدا .......


 
ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ تیر ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

   آدما نباس دوست پیدا کنن...   

 

      چون وقتی میرن ...  

 

      وقتی دیگه نمیشه بهشون زنگ بزنی...  

 

      وقتی نمیتونی درد و دل کنی...  

 

      یا حتی باهاشون شوخی کنی و بخندی...  

 

      و همه دوستی خلاصه میشه تو عکسهات و خاطراتت...  

 

      هی بغض تو گلوت گیر میکنه...  

 

      خفه ات میکنه...  

 

      آدما باس همیشه تنها بمونن..


 
ساعت ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ تیر ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

هیچ کس تنهایی منو حس نکرد.

هیچ کس درکم نمیکنه .

خدایا هیچ کس رو بی کس نکن.

لعنت به زندگی لعنت لعنت


 
ساعت ٩:٥٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ تیر ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

خیلی ها نفرین میکنن ... تلافی میکنن... اما نه ... نفرین من ... الهی اونی که دوستش داری تنهات نذاره ... تلافی من .... میرم تا به اون برسی ... سره راهت نباشم ... راستی ... قد من دوست داره ...؟


اگر روزی تهدیدت کردند
ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ تیر ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

اگر روزی تهدیدت کردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزی خیانت دیدی، بدان قیمتت بالاست! اگر روزی ترکت کردند، بدان با تو بودن لیاقت می خواهد


 
ساعت ٩:٤٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ تیر ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

گرگ همان گرگ است ٫ شغال همان شغال ٫ بین این همه حقیقت ...

تنها آدم است که آدم نیست


 
ساعت ۸:٥٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ تیر ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

امروز غم دیروز و پریروز و فلان سال و فلان حال و فلان ماه که بر باد فنا رفت نخور

به خدا حسرت دیروز عذاب است

مردم شهر به هوشید ؟؟؟

هر چه دارید و ندارید بپوشید و برقصید و بخندید که امشب سر هر کوچه خدا هست

روی دیوار دل خود بنویسید خــــــــدا هست

نه یک بار و نه ده بار و به صدبار به ایمان و تواضع بنویسید

خـــــــــــــــــــــــــــدا هست


 
ساعت ٧:٤٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

قشنگ ترین حس دنیا

                  اینه که بفهمی

                              بلایی رو که سرت آورد رو

                                       کسی دیگه سرش آورد


 
ساعت ۳:٠٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۸ تیر ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:


 
ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۸ تیر ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

امشب حال غمگینی دارم ... امشب چند سال است که هر شب به خوابم می آیی نه بر بالینم ... امشب بغض هایم سنگین تر از هر شب است ... میدانی از روزی که تنهایم گذاشته ای حتی یک بار از اعماق وجودم نخندیده ام ؟ مدت هاست حواس پرت شده ام . حواس مرا با خود برده ای مادر ... مدت هاست غذایم چند تایی چای چندین نخ سیگار است ... فضای این خانه اغشته به یاد توست ... لبخند اخرت مرا از یاد زندگی پاک کرد ... ارامش مرا با خودت به کدام سمت بردی که دیگر نمیابمش ؟... میدانی از روزی که رفته ای لبخند های تصنعی ام را نثار خواهرانم کرده ام ؟ .... میدانی از روزی که رفته ای شکسته ام ؟ ... از روزی که رفته ای بی خواب تر شده ام مادر ... حال عجیبی دارم ... همیشه و تا آخرین لحظه زندگی حسرت خواهم خورد ... کاش تو مرا به خاک می سپاردی ... روزهایم تلخ است ... کاش امشب اسمان ببارد ... چند سال گذشت اما کاش دیگر نگذرد این ثانیه ها ...

بیست و یکم رمضان هر سال یادآور تلخترین روز زندگی ام است . روزی که برای همیشه با مادر بدرود کردیم .

سلام مادرم سلام شب های دلتنگ من .


 
ساعت ٥:۳٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ تیر ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:


یا علی
ساعت ۳:۳٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٥ تیر ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

دنیا به مثل بهر بشر مزرع کشت است
بی حب علی کشتن این مزرعه زشت است
بنوشته چنین بر در فردوس خداوند
هر کس که علی دوست بود اهل بهشت است


 
ساعت ۸:٠٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٤ تیر ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

اینجا من می نویسم.......
شادی هاوغصه هایم را ازدلتنگی هایم
تاباهم بودنم...
نوشته هام مخاطب خاصی ندارن
اینجامن می نویسم
برای دل خودم با نگاه بی انتهایت
به عمق تک تک حـــروف و واژه هایــم بنــگر
و آرام آرام مرا همراه با این صفحه ورق بزن...
و بـــــــــــعـد
به رسم روزگار
مراو عمق نوشته هایم را
به دست فراموشی بسپار
من پسری هستم ازتبارنوشتن
زندگی رابه وسعت ثانیه هایی که
داشتی حس کردم
خوبی ها و بدی هایش رادرک کردم
ویادگرفتم وزندگیم راآنگونه که خواستم
می سازم........
این سکوت هایم رابه صورت تصویرونوشته هایی
ازعمق احساس نمایش می دهم
شایدکسی دیگرباشدکه
این زندگی نورادرک کند
من یک پسرم ....
بادنیایی ازآرزوهایم
من یک پسرم سرشارازحس ناب زندگی
باکوله باری از
حرفا های خورده شده.....
من یک پسرم باثانیه هایی ازهیاهو
دلم که بگیرد راه رفتن درکناریک
جوی آب وچندقطره اشک
آرامم می کند!!!
بچگانه نیس چون من یک پسرم
بااحساسات مردانه....
وقتی از کنارم رد میشوی یادت نرود ،
که اتش وجودم..
هم میتواند گرم کند هم بسوزاند..
با دل بیا تا گرم شوی..
اگر فریب در مشتت پنهان باشد....
بی گمان خواهی سوخت...
پس مواظب حرف هاواحساسات
من باش.....
اینجااشک هاوغصه هایم را
درپشت صورتک هایی که
میگذارم پنهان میکنم تاتوفکرکنی
که میخندم تابخندی....
خوش اومدی دوست عزیز!


← صفحه بعد