به حسودان بگو
ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ خرداد ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

به حسودان بگو ما عاشق همیم

چشمان تو پر از من است و چشمان من پر از تو

من شبیه خودم و تو شبیه هیچ کس

به حسودان بگو

در آسمان ما پیزی جز عشق پر نمیزند که شاید از تماشای این عشق دق کنند

یا در کوچه و بازار قصه مان را جار زنند


میتوانم دنیا را یک دستی فتح کنم ....
ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ خرداد ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:
میتوانم دنــــــیا را یک دستی فتح کنم!!.

به شرطی که

بازویم را تــــــــو گرفته باشی


 
ساعت ٦:٥٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ خرداد ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

 فاطمه جانم بدان که عاشقتم،دوستت دارم تنها امید زندگیم  قلبقلب


ای مالک
ساعت ۳:۳٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳ خرداد ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

ای مالک :

اگر شب هنگام کسی را در حال گناه دیدی ، فردا به آن چشم به او نگاه نکن  . شاید سحرگاه توبه کرده باشد و تو نمیدانی


شب چه حکایت قشنگی هست
ساعت ٦:٤٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٢ خرداد ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

شب چه حکایت قشنگی هست . آدم را وادار به فکر کردن به آنهایی میکند که خیلی عزیزند .

عزیزترینم F دوستت دارم


دوستت دارم فارغ از داشتنت
ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ خرداد ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

برای بدست آوردنت نمیجنگم ، به تکدی قلبت هم نمی آیم ; دوستت دارم فارغ از داشتنت


برای داشتنت نمیجنگم
ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ خرداد ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

برای داشتنت نمیجنگم..
جنگجوهاهم گاهی شکست میخورند..
برای بودنت دعا نمیکنم..
دعاهاهم گاهی مستجاب نمیشوند..
نمیگویم بمان..
حرف ها هم گاهی بی تاثیر میشوند...
فقطــ
فقط ضربان قلبم را گواه میگیرم...
این تنها چیزیست که بی شک بی تو نخواهد بود....!


یعنی میشه ؟؟؟
ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

یعنی میشه که ما دوتا یه روزی بهم برسیم

مهم فقط رسیدنه حتی اگه کم برسیم

یعنی میشه خوشی بیاد دور ما توری بکشه

به آرزوهاش برسه هر کی که دوری بکشه

یعنی میشه شب بشینم دست روی موهات بکشم

کاشکی بدونم که چقدر باید مکافات بکشم

یعنی میشه فقط یه بار خدا به ما نگاه کنه

میگی نمیشه ولی من ، همش میگم خدا کنه


بگویم و بدانی یا نگویم و بدانی
ساعت ۸:٤٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

فرقـے نمـے کند !!

بگویم و بدانـے ...!

یا ...

نگویم و بدانـے..!

فاصله دورت نمی کند ...!!!

در خوب ترین جاﮮ جهان جا دارﮮ ...!

جایـے که دست هیچ کسـے به تو نمـے رسد.:

قلــــــــــــــبم.....!!!


بگویم و بدانی یا نگویم و بدانی
ساعت ۸:٤٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

فرقـے نمـے کند !!

بگویم و بدانـے ...!

یا ...

نگویم و بدانـے..!

فاصله دورت نمی کند ...!!!

در خوب ترین جاﮮ جهان جا دارﮮ ...!

جایـے که دست هیچ کسـے به تو نمـے رسد.:

قلــــــــــــــبم.....!!!


میخوام بگم ....
ساعت ۸:۳۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

تا حالا بهت نگفتم ولی حالا می خوام بگم بی تو میمیرم ..

می خوام بگم تو دنیای منی ..

می خوام بگم دوست دارم فقط به خاطر خودت !!

می خوام بگم شدی لیلی عشقم …

می خوام بگم اگه یه روز نبینمت چقدر دلم برات تنگ میشه !!

می خوام بگم نبودنت برام پایان زندگیه !!

می خوام بگم یه گوشه چشاتو به همه دنیا نمیدم …

می خوام بگم بیشتر از عشق مجنون به لیلی عاشقتم ..

می خوام بگم هر جور که باشی دوست دارم !!

می خوام بگم مثل نفسی برام اگه نباشی منم نیستم …

می خوام بگم هر شب با خیالت می خوابم !!

می خوام بگم جایگاه همیشگی تو قلب منه !!

می خوام بگم حاضرم قشنگترین لحظه هام رو با سخت ترین دقایقت عوض کنم ..

می خوام بگم لحظه ای که تو رو میبینم بهترین لحظه زندگیمه !!

می خوام بگم در حد پرستش دوست دارم ….!

 


یک نفر بخصوص
ساعت ۸:٢٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:
هر آدمی توی زندگی یک نفر بخصوص را می‌خواهد
یک نفر که بی‌ قید و شرط عاشقش باشد
یک نفر که با او، خود خودش باشد، بی‌هیچ نقابی !
یک نفر که بی‌هراس از موهای ژولیده و صورت رنگ پریده‌ات، با‌‌ همان قیافه به آغوشش پناه ببری، و سر روی شانه‌هایش بگذاری…
زن و مرد هم ندارد؛
توی زندگی مرد‌ها هم باید زنی باشد، که صورت ِ آفتاب خورده و عرق کرده و ته ریش نامنظمشان را به اندازه ی صورت هفت تیغه ی ادکلن زده دوست داشته باشد، شاید هم بیشتر.…
آدم‌ها توی یک زندگی یک نفر بخصوص را می‌خواهند که برایش درد دل کنند، بی‌آنکه بترسند، بی‌آنکه هراس داشته باشند از حرف‌هایشان
یک نفر که آن‌ها را‌‌ همان طور که هستند دوست داشته باشد،‌‌ همان طور غمگین،‌‌ همان طور شیطان،‌‌ همان طور پر حرف؛‌‌
همان طور ساکت،‌‌ همان طور غُرغُرو و‌‌ همان طور شلخته !
آدمی که وقت ِ آمدنش آرام شوی و مثل چشمه از حرف‌های نگفته قُل قُل کنی و بجوشی…
آدمی که ساعت ِ دیدارش بخواهی بدوی جلوی آینه که
"نکند مقبولش نباشم"
آدم ِ تو نیست !
توی زندگی هر کس، یک نفر بخصوص باید باشد

 


من به خورشید ایمان ندارم
ساعت ۸:٢٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:


گرما یعنی ....

نفس های تو ....

دستهای تو .....

آغوش تو ......

من به خورشید ایمان ندارم..


خسته تر از آنم ....
ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:


خـسـتـه‌تـر از آنـم

کـه لـیـوانـی چـای

آرامـَم کـنـد

آغـوش ِ گـرم ِ تـو را مـی‌خـواهـم..

جای من بودی چ میکردی ؟؟؟؟
ساعت ٥:۱٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

جای من بودی چه میکردی راستش را بگو .....


کسانی را میشناسم که ....
ساعت ٧:٤۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

ﻣﯽ ﺷﻨﺎﺳﻢ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ
ﺯﯾﺮ ﯾﮏ ﺳﻘﻒ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ
ﺭﻭﯼ ﯾﮏ ﺗﺨﺘﺨﻮﺍﺏ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺑﻨﺪ
ﻭ ﺳﺎﻟﻬﺎﺳﺖ ﺷﻨﺎﺳﻨﺎﻣﻪ ﺷﺎﻥ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﻫﻢ ﺷﺪﻩ
ﺍﻣﺎ ﻗﻠﺒﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺟﺎﯾﯽ ﺩﻭﺭﺗﺮ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ ﺟﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ
ﻭ ﻣﻦ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﺮﮔﺰ ﻣﺤﺮﻡ ﻫﻢ ﻧﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﺷﺪ .....
ﺍﻣﺎ طــــــــﻮ .....
ﺍﺯ ﺩﻭﺭ ﻧﮕﺎﻫﻢ ﮐﻦ ... ﺻﺎﺩﻗﺎﻧﻪ ... ﺑﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﮔﯿﺮﺍﯾﯽ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺍﺕ
ﺗﺎ ﺍﺑﺪ ﻓﻘﻂ ﺑﻪ تـــــــﻮ ﻓﮑﺮ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮐﺮﺩ
تــــــــــﻮ ﻣﺤﺮﻡ ﻣﻨﯽ ...
ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﺎﻣﺖ ﺑﻪ ﺷﻨﺎﺳﻨﺎﻣﻪ ﺍﻡ ﻧﯿﺎﯾﺪ ....

عکس ‏‎Amir Rostami‎‏

جهل مردم
ساعت ٦:۳۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

هنوز!
درهمین نزدیکی ما!
مردى گوسفند می کشد و خونش را به ماشین چند صد میلیونى اش میمالد !
پسری پشت ماشینش می نویسد : بیمه قمر بنی هاشم; یا می نویسد یا جد فلانی اما مثل یابو میراند!
هنوز برای ازدواج استخاره می کنند نه تحقیق!
هنوز توی چاه پول می ریزند و نامه عربی پست می کنند!
هنوز مردم چشم دیدن بوسه عشق را ندارند درحالیکه برای دیدن صحنه اعدام باشوق حاضر می شوند!
هنوز قبل از پدر شدن حتی یک کتاب تربیت کودک پارسی نمی خوانند اما هرشب در مسجد کلمات عربی که معنی آنها را نمیداند در قالب دعا بارها تکرار میکند!
درحالیکه تنها نان آور همسایه، بعلت بیماری و بی پولی درحال مرگ است ، فرسنگها مسیر را جهت زیارت خدایی میروند که خودش گفته از رگ گردنتان به شما نزدیکترم…
هنوز بر آزادگی حسین اشک میریزند اما حاضر نیستند یکروز آزاده زندگی کنند
زبانشان پر است از جملات زیبا اما عملشان سرشار از زشتی و ناپاکی است!
آری این است بلای تعصب کور کورانه جاهلی! بلای خانمانسوز ایران
بیاد دیالوگی ماندگار از سریال امام‌علی(ع) افتادم
معاویه:
قوی‌تر از ذوالفقار علی سراغ داری؟
عمروعاص:
آری، جهل مردم!


دوباره دل هوس با تو بودن کرده
ساعت ٧:٠۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

دوباره دل هوای با تو بودن کرده
نگو این دل دوریه عشقتو باور کرده
دل من خسته از این دست به دعاها بردن
همه ی آرزوهام با رفتن تو مردن
حالا من یه آرزو دارم تو سینه
که دوباره چشم من تو رو ببینه
حالا من یه آرزو دارم تو سینه
که دوباره چشم من تو رو ببینه
واسه پیدا کردنت تن به دل صحرا میدم
آخه تو رنگ چشات هیبت دنیا رو دیدم
توی هفتا آسمون تو تک ستاره ی منی
به خدا ناز دو چشماتو به دنیا نمیدم
حالا من یه آرزو دارم تو سینه
که دوباره چشم من تو رو ببینه
حالا من یه ارزو دارم تو سینه
که دوباره چشم من تو رو ببینه
دوباره دل هوای با تو بودن کرده
نگو این دل دوریه عشقتو باور کرده
دل من خسته از این دست به دعاها بردن
همه ی آرزوهام با رفتن تو مردن
همه ی آرزوهام با رفتن تو مردن
حالا من یه آرزو دارم تو سینه
که دوباره چشم من تو رو ببینه
حالا من یه آرزو دارم تو سینه
که دوباره چشم من تو رو ببینه


کنار آشنایی تو آشیانه میکنم
ساعت ٤:٥۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

کنار آشیانه ی تو آشیانه می کنم.. فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم ... کسی سوال می کند به خاطر چه زنده ای ؟ و من برای زندگی تو را بهانه می کنم


به روی گونه تابیدی و رفتی
ساعت ٢:٢۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

به روی گونه تابیدی و رفتی

    مرا با عشق سنجیدی و رفتی

تمام هستی ام نیلوفری بود

    تو هستی مرا چیدی و رفتی


خبر مرگ مرا با تو چه کس میگوید
ساعت ٥:٥٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

چه کسی خواهد دید
مردنم را بی تو
گاه می‌اندیشم
خبر مرگ مرا با تو چه کس می‌گوید

آن زمان که خبر مرگ مرا میشنوی
روی خندان تو را کاشکی میدیدم
شانه بالا زدنت را بی قید
..... و تکان دادن دستت که مهم نیست زیاد
.................................... و تکان دادن سر....

چه کسی باور کرد
............... جنگل جان مرا
........................ آتش عشق تو خاکستر کرد؟

میتوانی تو به من زندگانی بخشی
یا بگیری از من آنچه را می‌بخشی


چه کسی باور کرد
.............. . جنگل جان مرا
......................... آتش عشق تو خاکستر کرد؟

میتوانی تو به من زندگانی بخشی
یا بگیری از من آنچه را می‌بخشی


بر من و تو روزگاری رفت و عشقی‌ پا گرفت
ساعت ٢:٤۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

بر من و تو روزگاری رفت و عشقی‌ پا گرفت

عاقبت چرخ حسود این عشق را از ما گرفت

 

  "شادمانی بود و من بودم، تو بودی، عشق بود"

"عشق و شادی با تو رفت و غم مرا تنها گرفت"

 

نغمه هامان در گلو بشکست و شادیها گریخت

مرغ رنگین بال عشق ما ر‌ه صحرا گرفت

 

بوسه‌های آتشین بر روی لبهامان فسرد

آشنائی‌های ما رنگ جدأییها گرفت

 

مرغ بخت آمد به بام خانه ام، اما پرید

دولت عشق ترا ایام داد اما گرفت

 

داستان چشم گریان مرا از شب بپرس

ای‌ بسا گوهر که دست غم از این دریا گرفت

 

"جام لبریز امیدم را فلک بر خاک ریخت"

"عشق را از ما گرفت، اما چه نازیبا گرفت"

 

از فریب روزگار ایمن مشو کاین بو الهوس

بر سکندر داد ملکی را که از دارا گرفت...


اشتباهی شده ام عاشق چشمان شما، عفو کنید!
ساعت ٢:۳۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

 اشتباهی شده ام عاشق چشمان شما، عفو کنید!
یا پریشان شده ی موی پریشان شما، عفو کنید!


دست من نیست که عاشق شده احساساتم!
اینکه چشمم شده گریان شما، عفو کنید!


جان من چیست که قربانی عشقی باشد؟
جان صد طایفه قربان شما، عفو کنید!


من کی ام شعر بگویم، بکنم وصفِ شما؟
همه عمر شدم گرچه غزلخوان شما، عفو کنید!


این چه ذکریست که جاری شده بر رود لبم؟
کفر من له شده ی صولت ایمان شما، عفو کنید!


من کجا؟ میل پریدن ز هواتان بکنم؟
بند بند نفسم بسته به زندان شما، عفو کنید!


گرچه هی گفتم و گفتم که چه چشمی دارید!
اشتباهی شده ام عاشق چشمان شما، عفو کنید!


جا برای من گنجشک زیاد است ولی به درختان خیابان تو عادت دارم
ساعت ٢:۱٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

با همین دست، به دستان تو عادت کردم

این گناه است ولی جان تو عادت کردم

 

جا برای من گنجشک زیاد است ولی

به درختان خیابان تو عادت دارم

 

گرچه گلدان من از خشک شدن می‌ترسد

به ته خالی لیوان تو عادت کردم

 

دستم اندازه‌ی یک لمسِ بهاری سبز است

بس‌که بی‌پرده به دستان تو عادت کردم

 

مانده‌ام آخر این شعر چه باشد انگار

به ندانستن پایان تو عادت کردم


انا عند المنکسره قلوبهم
ساعت ۸:٥۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

در حدیث آمده است که خداوند می فرماید: «انا عند المنکسره قلوبهم؛ من همدم قلب های شکسته هستم» یعنی انسان دل شکسته در پیشگاه خداوند دارای جایگاه ویژه ای است و مورد توجه خداوند می باشد و دعا و نفرین انسان دل شکسته خیلی زود اثر می بخشد.

امشب خیلی دلم شکسته


عشق اگر عشق باشد
ساعت ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:
عشق اگر عشق باشد ؛

هم خنده هایت را دوست دارد ،

هم گریه هایت را ….

هم شادی ات را دوست دارد ؛

هم غم هایت را …

هم لحظه های شادابی ات را می پسندد ،

هم روز های بی حوصلگی ات را …

هم دقایق پر ازدحامت را همراهی میکند ،

هم دقایق تنهایی ات را …



عشق اگر عشق باشد ،

هم زیبایی هایت را دوست دارد ،

هم اخم هایت را در روزهای تلخی …

هم سلامتت را می پسندد ،

هم روزهای گرفتاری و بیماری همراهی ات می کند …



عشق اگر عشق باشد ،

با یک اتفاق ،

تو را تعویض نمی کند ،

همراهی ات می کند تا بهبود یابی …



عشق اگر عشق باشد ،
 
هر ثانیه دستانش در دستان توست ،

در سختی و آسانی …

تا ابد..

 


F
ساعت ۸:٠٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

http://www.sqebd.com/vb/Photo/new_1420670347_831.jpg


حدیث عشق
ساعت ٧:٥۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

عشق لهیب دو نگاهه نمی دونم

عشق تمنای دو قلبه نمی دونم

یا اینکه رفیق نیمه راهه نمی دونم 

ای عشق عزیز هرچه هستی

من بنده ی درگاه تو هستم

تا یک قدمی به مرگ مانده

ای عشق هوا خواه تو هستم

 


میخواهم با کسی باشم که .....
ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

نمیخواهم با کسی باشم که از بی کسی میخواهد با من باشد .

میخواهم با کسی  باشم که از بین همه میخواهد با من باشد .


مادر مرا ببخش
ساعت ٤:۱٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

مادر! مرا ببخش .

فرزند خشمگین و خطا کار خویش را

مادر! حلال کن که سرا پا نامت است

با چشم اشکبار، ز پیشم چو میروی

سر تا بپای من

غرق ملامت است.

***

هر لحظه در برابر من اشک ریختی

از چشم پر ملال تو خواندم شکایتی

بیچاره من، که به همه ی اشکهای تو

هرگز نداشت راه گناهم نهایتی

***

تو گوهری که در کف طفلی فتاده ای

من، ساده لوح کودک گوهر ندیده ام

گاهی بسنگ جهل، گهر را شکسته ام

گاهی بدست خشم بخاکش کشیده ام

***

مادر! مرا ببخش.

صد بار از خطای پسر اشک ریختی

اما لبت به شکوه ی من آشنا نبود

بودم در این هراس که نفرین کنی ولی ــ

کار تو از برای پسر جز دعا نبود.

***

بعد از خدا ، خدای دل و جان من توئی

من،بنده ای که بار گنه می کشم به دوش

تو، آن فرشته ای که زمهرت سرشته اند

چشم از گناهکاری فرزند خود بپوش.

***

ای بس شبان تیره که در انتظار من ـــ

فانوس چشم خویش ــ به ره ، بر فروختی

بس شامهای تلخ که من سوختم زه تب ـــ
تو در کنار بستر من دست بر دعا ـــ

بر دیدگان مات پسر دیده دوختی

تا کاروان رنج مرا همرهی کنی ـــ

با چشم خواب سوز ـــ

چون شمع دیر پای ـــ

هر شب، گریستیئ ـــ

تا صبح ، سو ختی.

***

شبهای بس دراز نخفتی که با پسر ـــ

خوابد به ناز بر اثر لای لای تو.

رفتی به آستانه مرگ از برای من

ای تن به مرگ داده، بمیرم برای تو.

***

این قامت خمیده ی در هم شکسته ات ـــ

گویای داستان ملال گذشته هاست

رخسار رنگ رفته و چشمان خسته ات ـــ

ویرانه ای ز کاخ جمال گذشته هاست.

***

در چهره تو مهرو صفا موج می زند

ای شهره در وفا و صفا! می پرستمت

در هم شکسته چهره تو، معبد خداست

ای بارگاه قدس خدا! می پرستمت.

***

مادر!من از کشاکش این عمر رنج زای ـــ

بیمار خسته جان به پناه تو آمده ام

دور از تو هر چه هست، سیاهیست ، نور نیست

من در پناه روی چو ماه تو آمده ام

مادر ! مرا ببخش

فرزند خشمگین و خطا کار خویش را

مادر ،حلال کن که سرا پا ندامت است

با چشم اشکبار ز پیشم چو می روی ـــ

سر تا به پای من ـــ

غرق ملامت است.

****


 
ساعت ٦:۱٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

من ایمان دارم به پایان این روزهای سرد و مه آلود ...

 ماهِ من،  می دانم که بزودی آفتابی خواهی شد

من این را از قاصدکهای خوش خبر شنیده ام .


 
ساعت ٦:٠٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

نعره ی هیچ شیری خانه ی چوبی را خراب نمی کند؛

من از سکوت موریانه ها می ترسم ...!


چه چیز انسان را زیبا می‌کند؟
ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

پندآموز

اﺳﺘﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ: «به نظر ﺷﻤﺎ ﭼﻪ ﭼﯿﺰ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺯﯾﺒﺎ ﻣﯽﮐﻨﺪ؟»
ﻫﺮﯾﮏ ﺟﻮﺍﺑﯽ ﺩﺍﺩﻧﺪ؛ ﯾﮑﯽ ﮔﻔﺖ: «ﭼﺸﻤﺎﻧﯽ ﺩﺭﺷﺖ.»
ﺩﻭﻣﯽ ﮔﻔﺖ: «ﻗﺪﯼ ﺑﻠﻨﺪ.»
ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮔﻔﺖ: «ﭘﻮﺳﺖ ﺷﻔﺎﻑ ﻭ ﺳﻔﯿﺪ!»
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺍﺳﺘﺎﺩ، دو کاسه کنار شاگردان گذاشت و گفت: «به این دو کاسه نگاه کنید. اولی از طلا درست شده است و درونش سم است و دومی کاسه‌ای گلی است و درونش آب گوارا است، شما از کدام کاسه می‌نوشید؟»
شاگردان جواب دادند: «از کاسه گلی.»
استاد گفت: «ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻥ کاسه‌ها ﺭﺍ در نظر گرفتید، ﻇﺎﻫﺮ آنها ﺑﺮﺍﯾﺘﺎﻥ ﺑﯽﺍﻫﻤﯿﺖ ﺷﺪ. آدمی هم همچون این کاسه است. آنچه که آدمی را زیبا می‌کند درونش و اخلاقش است. باید سیرتمان را زیباکنیم نه صورتمان را.»


با من باش
ساعت ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

با من باش                                       با تو هستم

 

چه لطیف است حس آغازی دوباره،

و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس...

و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!

و چه اندازه شیرین است امروز...

بامن بمان

 


 
ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:
میتــرســم…
کسـی بــوی ِ تنـت را بگیــرد
نغمــه ِ دلـت را بشنــود
و تو خــو بگیــری به مـــآنـدنـش!!!
چـه احســآس ِخـط خطــی و مبـهـمـ یسـت!
ایــن عــآشقــآنـه هــآی حســود مــن

 
ساعت ۸:۳٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ بهمن ۱۳٩۳   کلمات کلیدی:

میان این همه مفاهیم پیچیده ریاضی تنها حکایت اعداد فرد را خوب آموخته بود
” فرد ” آن یک نفر است که وقتی زوج ها با هم میروند، او باید یک تنه جور تنهایی اش را بکشد


 
ساعت ۸:۳۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ بهمن ۱۳٩۳   کلمات کلیدی:

سالهاست که با بی کسی هایم هم آغوشم
و این انتظارلعنتی ..........

میدانم که دیگر به توختم نمی شود 
توهم بی من خوش باش


 
ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ بهمن ۱۳٩۳   کلمات کلیدی:

یک پیاده رو تقریبا خلوت:
یک مرد، یک زن، یک زوج؛ خوشبختیشان پای خودشان!
یک مرد، یک مرد، یک شراکت؛ سود و ضرررش پای خودشان!
یک زن، یک زن، یک رفاقت؛ معرفت و اعتمادشان پای خودشان!
و انتهای پیاده رو …
یک من، یک تنهایی، یک رنج؛ آخر و عاقبتش پای تو!


 
ساعت ٩:٢۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ آبان ۱۳٩۳   کلمات کلیدی:

خدایا تابه حال کسی را دوس داشته ای؟بوسیده ای؟به آغوش کشیده ای؟
میدانی هم آغوشی یعنی چه؟میدانی وقتی کسی را دوس داری حرام حلال گناه ثواب ندارد؟میدانی بهشت یعنی آغوش او؟
کفرنمیگویم خدا دوستش دارم


 
ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ آبان ۱۳٩۳   کلمات کلیدی:

اکنون که راهی جز جدائیمان نمانده است قلم را بنگر که چگونه از قطرات اشکم جوهر میستاند و پیش میرود ؛ میرود تا بنویسد که چگونه میسوزم ، می نویسد که چگونه دستان بی رحمشان جدایمان کرد ، می نویسد که چگونه قربانی کوته فکری و نامردیشان شده ایم ، می نویسد قصه لیلی و مجنون دیگری را که از روی هوس دیگران فنا شده اند .

کاش میشد زندگیمان را خودمان تصمیم گیریم نه اینکه آنان که ادعای فرهنگ و فهم و شعور دارند به خاطر مسائلی سطحی و پوچ که در زندگی عاشقانه امان بی تاثیرند طعم خوش زندگی ، طعم خوش با هم بودن ، و طعم خوشبخت شدن را از ما بگیرند .

اکنون کوله بار عشق را برچیده ام و بدون آنکه طعم با تو زیستن را چشیده باشم چون کاروانی بی ساربان که طعمه کویر شده دراز راه زندگی را بی تو پیش میگیرم .

بدان جز تو به کسی عشق ورزیدنم حرام است و با تو زیستنم محال .

میروم اما بی آنکه عاشق شوم و تا آخرین لحظه عاشق توام .

می روم جائی دور که گم شده باشم تا هِچ وقت در چشمان تو ننگرم چون جز خجلت چیزی برایم ارمغان ندارد .

ای دوست داشتنیم

بیا دیدارمان را به قیامت نوبت زنیم تا آنجا بتوانیم از بازیهای تلخ سرنوشتمان شکوه و شیون کنیم


 
ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ آبان ۱۳٩۳   کلمات کلیدی:

یارب از دلهای ما محبت رامگیر
این تجمع این توسل این ارادت رامگیر
هستی ما بستگی دارد به مهر اهلبیت
هر چه می خواهی بگیر اما ولایت را مگیر


 
ساعت ۸:٥٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۳۱ امرداد ۱۳٩۳   کلمات کلیدی:

 

نه عاشق بوده اند و نه عاشق میشوند .
فقط شلوغش میکنند
گنجشکهایی که یک عمر از این شاخه به آن شاخه پریدن عادتشان است ...


 
ساعت ۸:٥۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۳۱ امرداد ۱۳٩۳   کلمات کلیدی:

 

محال است ببخشم کسی را که وسط خنده هایم ، وقتی بیادش میافتم
گریه ام میگیرد


 
ساعت ۸:٥٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۳۱ امرداد ۱۳٩۳   کلمات کلیدی:

 

مهربونیمو با ضعفم اشتباه نگیر . سرد بشم حتی اگه خودتو آتیشم بزنی ، گرم نمیشم


 
ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳٩۳   کلمات کلیدی:

وقتی 15 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم
صورتت از شرم قرمز شد و سرت رو به زیر انداختی و لبخند زدی
وقتی که 20 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم
سرت رو روی شونه هام گذاشتی و دستم رو تو دستات گرفتی انگار از این که منو از دست بدی وحشت داشتی!

وقتی که 25 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم
صبحانه مو آماده کردی و برام آوردی، پیشونیم رو بوسیدی
گفتی بهتره عجله کنی ، داره دیرت می شه
وقتی 30 سالت شد و من بهت گفتم دوستت دارم
بهم گفتی اگه راستی راستی دوستم داری
بعد از کارت زود بیا خونه!

وقتی 40 ساله شدی و من بهت گفتم که دوستت دارم
تو داشتی میز شام رو تمیز می کردی و گفتی باشه عزیزم ولی الان وقت اینه که بری
تو درسها به بچه مون کمک کنی
وقتی که 50 سالت شد و من بهت گفتم که دوستت دارم تو همونجور که بافتنی می بافتی
بهم نگاه کردی و خندیدی!

وقتی 60 سالت شد بهت گفتم که چقدر دوستت دارم و تو به من لبخند زدی
وقتی که 70 ساله شدی و من بهت گفتم دوستت دارم
در حالی که روی صندلی راحتیمون نشسته بودیم
من نامه های عاشقانه ات رو که 50 سال پیش برای من نوشته بودی رو می خوندم و دستامون تو دست هم بود!

وقتی که 80 سالت شد ، این تو بودی که گفتی که من رو دوست داری
نتونستم چیزی بگم فقط اشک در چشمام جمع شد
اون روز بهترین روز زندگی من بود ، چون تو هم گفتی که منو دوست داری!

به کسی که دوستش داری بگو که چقدر بهش علاقه داری
و چقدر در زندگی براش ارزش قائل هستی
چون زمانی که از دستش بدی
مهم نیست که چقدر بلند فریاد بزنی
اون دیگر صدایت را نخواهد شنید!

پابلو نرودا


 
ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩۳   کلمات کلیدی:

اول انسان باش

بعد آزاد باش...

باهر دین و آیینی که هستی !!!!


 
ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ فروردین ۱۳٩۳   کلمات کلیدی:

لازم نیست به اونایی که پشت سرم حرف میزنن زیاد توجه کنم چون اونا دقیقا همونجایی که لیاقتشونه وایسادن ، یعنی پشت سرم !
در ضمن برام مهم نیست دیگران پشت سرم چی میگن ، مهم اینه جرات ندارن تو روم اون حرفارو بزنن !
خلاصه بگم : اصلاً برام مهم نیست تــــــو و امثال تــــــــو در موردم چی فکر میکنین مُـــــــــــــهم اینه که انقدر مهمم که میشینی در موردم فکر میکنی ...!!!


 
ساعت ٦:٢٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩٢   کلمات کلیدی:

الهی و ای دادار مهربان در لحظات پایانی سال به درگاهت آمده ایم ، امیدوار ! همچون همیشه ، به امید ضیای تو ، به امید رضای تو

الهی صبر از من رمید و طاقت سست شد ، ای گشاینده راهها و کارها ، در حاجتمان نظر کن

الهى چگونه خاموش باشم که دل در جوش و خروش است و چگونه سخن گویم که خرد مدهوش و بیهوش است.

ای پروردگار مهربان ! تو نواز که دیگران ندانند. تو بساز که دیگران نتوانند. همه را از خودپرستی
رهایی ده ، همه را بخود آشنایی ده،همه را ازمکر شیطان نگاهدار،همه را از آفت نفس آگاه دار.
 بر رخ از خجالت گَرد داریم و در دل از حسرت درد داریم و روی از شرم گناه زرد داریم .
الهی!
یاریمان کن برای دوری از دروغ ، تهمت و کفران نعمتت و دوری از دورویی که آفت زندگی اند .
الهی ! دانی که بی تو هیچکسم ، دستم گیر که در تو رسم.
 الهی ! لا تزع قلوبنا ، بعد اذ هدیتنا.
 یا هادى ! اهدنا الصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم و لا الضالین.
اللهم ادخل علی اهل القبور السرور
 اللهم اغن کل فقیر
اللهم اشبع کل جائع
 اللهم اکس کل عریان
اللهم اقض دین کل مدین
 اللهم فرج عن کل مکروب
اللهم رد کل غریب
 اللهم فک کل اسیر
اللهم اصلح کل فاسد من امور المسلمین
 اللهم اشف کل مریض
اللهم سد فقرنا بغناک
 اللهم غیر سوء حالنا بحسن حالک
اللهم اقض عنا الدین و اغننا من الفقر
 انک علی کل شیئ قدیر

 
ساعت ٦:٢٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩٢   کلمات کلیدی:

الهی و ای دادار مهربان در لحظات پایانی سال به درگاهت آمده ایم ، امیدوار ! همچون همیشه ، به امید ضیای تو ، به امید رضای تو

الهی صبر از من رمید و طاقت سست شد ، ای گشاینده راهها و کارها ، در حاجتمان نظر کن

الهى چگونه خاموش باشم که دل در جوش و خروش است و چگونه سخن گویم که خرد مدهوش و بیهوش است.

ای پروردگار مهربان ! تو نواز که دیگران ندانند. تو بساز که دیگران نتوانند. همه را از خودپرستی
رهایی ده ، همه را بخود آشنایی ده،همه را ازمکر شیطان نگاهدار،همه را از آفت نفس آگاه دار.
 بر رخ از خجالت گَرد داریم و در دل از حسرت درد داریم و روی از شرم گناه زرد داریم .
الهی!
یاریمان کن برای دوری از دروغ ، تهمت و کفران نعمتت و دوری از دورویی که آفت زندگی اند .
الهی ! دانی که بی تو هیچکسم ، دستم گیر که در تو رسم.
 الهی ! لا تزع قلوبنا ، بعد اذ هدیتنا.
 یا هادى ! اهدنا الصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم و لا الضالین.
اللهم ادخل علی اهل القبور السرور
 اللهم اغن کل فقیر
اللهم اشبع کل جائع
 اللهم اکس کل عریان
اللهم اقض دین کل مدین
 اللهم فرج عن کل مکروب
اللهم رد کل غریب
 اللهم فک کل اسیر
اللهم اصلح کل فاسد من امور المسلمین
 اللهم اشف کل مریض
اللهم سد فقرنا بغناک
 اللهم غیر سوء حالنا بحسن حالک
اللهم اقض عنا الدین و اغننا من الفقر
 انک علی کل شیئ قدیر

 
ساعت ٦:٢۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩٢   کلمات کلیدی:

دستان پر مهر بهار، طبیعت خفته را ازخواب بیدار می‌سازد، و زمین و درخت رازهای رنگارنگ و عطر آگین خویش را نثار ما می‌کند.
در سال تازه ، آگاهی، سلامتی، آرامش و شادی واقعی برای همگان آرزومندیم.


 
ساعت ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٢   کلمات کلیدی:

خدایا من را میشناسی؟
من همانی هستم که وقت
و بی وقت
مزاحمت میشوم...
اینبار هم دستم رابگیر....


 
ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٢   کلمات کلیدی:

ﺑﺎﯾـــــﺪ ﺁﺭﺍﻡ ﺭﻓﺖ،
ﺁﻧﻘــﺪﺭ ﺁﺭﺍﻡ ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ..
ﺭﻭﺯﯼ ﺩﻟــــﺶ ﺑﺮﺍﯼ ﺻﺪﺍﯼ ﻗﺪﻣﻬﺎﯾﺖ ﺗﻨﮓ
ﺷﻮﺩ .
ﺁﻧﻘـــــﺪﺭ ﺁﺭﺍﻡ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺁﺭﺍﻣﺸﺖ ..
ﺩﻕ ﮐﻨﺪ،
ﺍﯾــــﻦ ﺳﺰﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻗﺪﺭﺕ ﺭﺍ
ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﺪ ...


 
ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٢   کلمات کلیدی:

از اینجا صدایت می کنم
تو از آنجا بغلم کن
دلم گرفته.....
.ناراحت


 
ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٢   کلمات کلیدی:

ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻢ ﺍﺯ ﺩﺭﺩ ﺑﮕﺮﯾﺰﻡ ،
.
.
..
..
...
...
..
..
.
.
ﻭﻟﯽ ﺩﺭﺩ ﺑﺪﻭﻥ ﻣﻦ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﯿﻤﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ
ﺧﻮﺩ ، ﺩﺭﺩ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺍﺳﺖ .


 
ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٢   کلمات کلیدی:

ﺍﯾﻦ ﺁﯾﻨــــــﺪﻩ ﮐـــــﺪﺍﻡ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ
ﺑﻬـــــﺘﺮﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫــــﺎﯼ ﻋﻤـــــﺮ ﺭﺍ ﺣــــﺮﺍﻡِ
ﺩﯾـﺪﺍﺭﺵ ﮐــــــﺮﺩﻡ … ؟
ﺣﺴﯿﻦ ﭘﻨـــــﺎﻫﯽ


 
ساعت ۳:٠٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٥ اسفند ۱۳٩٢   کلمات کلیدی:

شعر طنز روز مهندس

گرفتم بعد عمری مدرکی چند و اینجانب شدم حالا مهندس

 ندانستم که ریزد از چپ و راست ! ز پایین و از آن بالا مهندس

غضنفر گاری اش را هول نمیداد! دِ یالا هول بده یالا  مهندس

تقی هم چونه میزد کنج بازار ! نمی ارزه واسم والا مهندس!

به مرد قهوه چی میگفت اصغر !دو تا چایی قند پهلو مهندس

 شنیدم کودکی میگفت در ده !به مردی با چپق خالو مهندس

ز جنب دکه ای بگذشت مردی !صدا آمد ” آب آلبالو مهندس “

 خلاصه میخورد خون جماعت !همیشه بدتر از زالو مهندس !

 شنیدم با تشر میگفت معمار !به آن وردست حمالش مهندس

همین مانده که از فردا بگویند !به گوساله و امثالش مهندس

یهو یاد سکینه کردم ای داد !فدای آن لب و خالش مهندس

شنیدم که عمل کرده دماغش  خبر داری از احوالش مهندس؟!

 شنیدم بعد تنظیمات بینی !بهش میگن همه خانوم مهندس

 شنیدم بچه زاییده دوباره بگو هشتا کمه خانوم مهندس!؟

سرت رو درد آوردم من مهندس !سخن از هر دری اومد مهندس

 یکی سیگار میخواد اون سمت دکه !برو که مشتری اومد مهندس !

.


ﻭﻟﻨﺘﺎﯾﻦ
ساعت ٤:٠٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ بهمن ۱۳٩٢   کلمات کلیدی:

ﺷﻤﺎ ﺑﺶ ﻣﯿﮕﯿﻦ ﻭﻟﻨﺘﺎﯾﻦ
...
...
...
...
...
ﻫﻬﻬﻪ
...
...
...
ﺍﻣﺎ ﻭﺍﺳﻪ ﻣﻦ ﻫﻤﻮﻥ ﺟﻤﻌﻪ ﺑﯽ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﮔﯽ ﻫﺎﺳﺖ!!


 
ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۳ آبان ۱۳٩٢   کلمات کلیدی:

به آنهایی که دوستشان دارید

بی بهانه بگویید :

دوستت دارم . . .

بگویید :

در این دنیای ِ شلوغ

سنجاقشان کرده اید به دلتان !

بگویید :

گاهی ، فرصت با هم بودنمان کوتاه تر از عمر شکوفه هاست ...

شما بگویید ...

حتی ...

اگر نشنوند ...!


 
ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۳ آبان ۱۳٩٢   کلمات کلیدی:

یا حسین


ﺍﻣﺸﺐ ﺑﺰﻧﯿﻢ ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯿ
ساعت ٦:٢٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٢   کلمات کلیدی:
ﺍﻣﺸﺐ ﺑﺰﻧﯿﻢ ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯿﻪ
ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ
ﻧﻔﻬﻤﯿﺪ ﺩﺭﮎ ﻧﮑﺮﺩ ﺷﺎﯾﺪ ﻣﺎ ﺧﻮﺏ ﻧﺒﻮﺩﯾﻢ
ﺷﺎﯾﺪ ﺍﻭﻥ ﻧﺘﻮﻧﺴﺖ ﺩﺭﮐﻤﻮﻥ ﮐﻨﻪ
ﺭﻓﺖ ﺗﻨﻬﺎﻣﻮﻥ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺩﻟﻤﻮﻥ ﺑﺮﺍﺵ ﺗﻨﮕﻪ
ﺍﻭﻥ ﺣﺘﯽ ﺑﻬﻤﻮﻥ ﻓﮑﺮﻡ ﻧﻤﯿﮑﻨﻪ ﻋﮑﺴﺶ ﺭﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ
ﻣﯿﮕﯿﻢ ﺑﯽ ﺷﺮﺭﺭﺭﺭﻑ ﻣﻦ ﮐﻪ ﻋﺎﺷﻘﺖ ﺑﻮﺩﻡ
ﭼﺮﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺮﯼ؟؟؟
ﺟﻮﻧﻤﻢ ﺑﺮﺍﺕ ﻣﯿﺪﺍﺩﻡ
ﮐﯽ ﻣﯿﺘﻮﻧﻪ ﺑﺮﺍﺕ ﻣﺜﻞ ﻣﻦ ﺑﺎﺷﻪ
ﺍﻣﺎ ﺗﻮ ﭼﺸﻤﺘﻮ ﺑﺴﺘﯽ ﺑﻬﻢ ﺣﺘﯽ ﻓﺮﺻﺖ ﻧﺪﺍﺩﯼ
ﺑﯿﺨﯿﺎﻝ ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺍﻭﻧﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺣﺮﻑ ﺗﻮ ﮔﻠﻮﺷﻮﻥ ﺑﻐﺾ ﺷﺪ
ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﺭﻓﺖ ﺑﯽ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﯽ ....

 
ساعت ٦:٢۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٢   کلمات کلیدی:
ﺩﺭﺩ ، ﻣﺮﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﺮﺩ
ﻣﻦ ، ﺗﻮ ﺭﺍ ...
ﺗﻮ ، ﺭﻓﺘﻦ ﺭﺍ ...
ﺁﺳﻮﺩﻩ ﺑﺮﻭ ! ﺩﻟﻮﺍﭘﺲ ﻧﺒﺎﺵ ...
ﻣﻦ ﻭ ﺩﺭﺩ ﻭ ﯾﺎﺩﺕ ﺗﺎ ﺍﺑﺪ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻫﺴﺘﯿﻢ

 


اصل 31 قانون حقوق بشر
ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩٢   کلمات کلیدی:
تمام اصلهای حقوق بشر را خواندم ...
و جای یک اصل را خالی یافتم ...
و اصل دیگری را به آن افزودم ...

اصل سی و یکم:
هرانسانی حق دارد ،
هر کسی را که میخواهد دوست داشته باشد ... !

پابلو نرودا

 
ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٥ فروردین ۱۳٩٢   کلمات کلیدی:

تو درد دهی بهتر از آن است تا  دیگـــــــــری "درمان" دهد.


 
ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٥ دی ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

صفایی ندارد ارسطو شدن

خوشا پر گرفتن پرستو شدن

تو که پر نداری پرستو شوی

بشین درس بخون تا ارسطو شوی


 
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ مهر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

امشب حال غمگینی دارم ... امشب چند سال است که هر شب به خوابم می آیی نه بر بالینم ... امشب بغض هایم سنگین تر از هر شب است ... میدانی از روزی که تنهایم گذاشته ای حتی یک بار از اعماق وجودم نخندیده ام ؟ مدت هاست حواس پرت شده ام . حواس مرا با خود برده ای مادر ... مدت هاست غذایم چند تایی چای چندین نخ سیگار است ... فضای این خانه اغشته به یاد توست ... لبخند اخرت مرا از یاد زنگی پاک کرد ... ارامش مرا با خودت به کدام سمت بردی که دیگر نمیابمش ؟... میدانی از روزی که رفته ای لبخند های تصنعی ام را نثار خواهرانم کرده ام ؟ .... میدانی از روزی که رفته ای شکسته ام ؟ ... از روزی که رفته ای بی خواب تر شده ام مادر ... حال عجیبی دارم ... همیشه و تا آخرین لحظه زندگی حسرت خواهم خورد ... کاش تو مرا به خاک می سپاردی ... روزهایم تلخ است ... کاش امشب اسمان ببارد ... چند سال گذشت اما کاش دیگر نگذرد این ثانیه ها ...سلام مادرم سلام شب های دلتنگ من .


 
ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ مهر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

هیچ کسی دوستم نداره


 
ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ مهر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:
انقدر دوست دارم وقتی یه چیزی از دستم میفته بگم اوووپس!
ولی همیشه اونموقع هول میشم میگم یا ابالفضل..!

خوشبختی من پیدا کردن “تو” از میان این همه ضمیر بود .
ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:
خوشبختی من پیدا کردن تو از میان این همه ضمیر بود .

 
ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ تیر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

لمس دستهای اونی که دوستش داری از هزاران همبستر شدن با یک غریبه که هیچ احساس بهش نداری لذتش و ارزشش بیشتره


 
ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٥ تیر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:
همیشه منتظر کسی باش که تو رو با همه دیوونگیت قبول
داشته باشه و تو رو به همه نشون بده و بگه :

این دیـــــــوونه … عشق منه.

خدایا بچه های (1355~1369) چه هیزم تری بهت فروختن آخه
ساعت ۳:٥٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ تیر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

نطفه مونو تو جنگ بستن. تو ویرونیش به دنیا اومدیم. تو سر و صدای سازندگیش بزرگ
شدیم. به ما که رسید مدرسه ها غیرانتفاعی شدن. رسیدیم کنکور انواع اقسام کلاسارو گذاشتن. اومدیم ماشین بابامونو بپیچونیم یارانه ی بنزینو برداشتن. دهنمون سرویس شد کار پیدا کردیم صاب کارمون دیگه پول نداشت بهمون بده(کارخونه ورشکست شد). رفتیم اینترنت دیدیم زده دسترسی به این سایت امکان پذیر نیست. حرف دلمونو به دختری که دوسش داشتیم نتونستیم بزنیم، شکست عشقی خوردیم امدیم سیگار بکشیم روش انواع اقسام عکسارو کشیدن که سیگار نکشین. با یکی دیگه دوس شدیم با هزار مصیبت رفتیم بیرون گشت ارشاد به جرم بی جرمی گرفتمون. اومدیم بریم سربازی 18 ماه شد 24 ماه. اونم چه جوری؟ هر روز از امریکا گرفته تاااااااااااااااااااااا بیا برس به امارات تهدید به حمله کردن . خواستیم از ایران بریم دلار شد 2000تومن. گفتیم الافی دیگه بسه بریم زن بگیریم سکه شد 1000000 سر سفره عقد کسی بهمون سکه نداد. زنمونم تا دید سکه شده خداد تومن سری رفت درخواست طلاق داد...
خدایا بچه های (1355~1369) چه هیزم تری بهت فروختن آخه؟


تقدیم به سرور گلها...
ساعت ٤:۱٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

در مسابقه زندگی گل زدن هنر نیست گل شدن هنر است

تقدیم به سرور گلها...


 
ساعت ٢:۳۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

با تو از خاطره ها سرشارم

با تو تا آخر شب بیدارم

عشق من دست تو یعنی خورشید

گرمی دست ترا کم دارم


چهارشنبه سوری مبارک
ساعت ٢:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

دستت را به دوستانت بده و از آتش بگذر . . . آنان که سوختند همه تنها بودند . . " زرتشت "


فهمیدم چرا ترکم کرد
ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۸ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

حالا فهمیدم  چرا ترکم کرد و رفت

من میخواستم مالک قلبش بشوم اما اون مستاجر میخواست


 
ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

چه آسان تماشاگر سبقت ثانیه هاییم و به عبورشان میخندیم .

چه آسان  لحظه ها را بکام هم تلخ میکنیم 

و چه ارزان میفروشیم لذت با هم بودن را

چه زود دیر میشود و نمیدانیم که فردا می آید و شاید ما نباشیم .


 
ساعت ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٦ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

گناه من این بود :

اشتباه عاشق شده بودم


 
ساعت ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

هرگز در زندگی این دورا ابراز نکن

اول آنچه نیستید

دوم همه آنچه که هستید


یلدا
ساعت ۸:٥۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

به صد یلدا الهی زنده باشی

انار و سیب و انگور خورده باشی

اگر یلدای دیگر من نباشم

تو باشی و تو باشی و تو باشی

یلداتون مبارک


 
ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

چه خوش خیال است ، فاصله را میگویم، بخیالش تو را از من دور کرده است ، نمیداند جای تو امن هست .

         اینجا در میان دل من


← صفحه بعد